د : داشتن تو حتی برای لحظه ای به نمام عمر بی کسی ام می ارزد همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را
در تمام رویاهایش باور میکند
و : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد
س : سرسپرده ی برق نگاه توام لحظه ای که مرا در آغوش گرمت مهمان میکنی
ت : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم
ت : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست
د: دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام
ا : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری
ر : راز مرگ دلتنگی هایم روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد
م : مهتاب می سوزد تا ابد در آتش عشقت که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی

|
+| نوشته شده توسط
دخترک تنهای شب در سه شنبه
1386/01/14
|